سلام !
بیا زیر چتر من که بارون خیست نکنه می گم که خیلی قشنگه که بشر تونسته آتیشو کشف بکنه و قشنگتر اینه که یادگرفته گوجه را تو تابه ها سرخ کنه و بعد بخوره راسّی راسّی ؟ یه روزی اگه گوجه هیچ کجا پیدانشه اون وقت بشر چیکار کنه ؟ هیچی نازی دانشمندا تز می دن تا تابه ها را بخوریم وقتی آهنا همه تموم بشه اون وقت بشر لباسارو می کنه و با هلهله از روی آتیش می پره دوربین لوبیتل ِ مهریه مو اگه با هم بخوریم هلهله های من وتو چطوری ثبت می شه عشق من آب ها لنز مورب دارند آدمو واروونه ثبتش می کنند عکسمون تو آب برکه تا قیامت می مونه رنگی یا سیاه سفید ؟ من سیاه و تو سفید آتیش چی ؟ تو آبا خاموش نمی شن آتیشا نمی دونم والله چتر رو بدش به من اون کسی که چتر رو ساخت عاشق بود نه عزیز دل من ‚ آدم بود
(حسین پناهی )


میان شب و روز، فاصلهایست که گرگ و میشِ گمان من و پسینِ آسمانش مینامند.
میان سکوت و پچپچه، فاصلهایست که تصمیمِ ترنمی در پسِ پنهانِ سینهاش مینامند.
میان زادنِ پیله و آسمان پروانه، فاصلهایست که آرامشِ انتظار و ترانهی تکاملش مینامند.
میان گونهی نوزاد و لبانِ نوبالغ من، فاصلهایست که سایهروشنِ میلِ غریبِ ملکوتش مینامند.
میان همین شد آمدِ اندوهِ آدمی، فاصلهایست که بغض بیقرار گریستنش مینامند.
میان سرانگشتِ سرودن و این دفتر سپید، فاصلهایست که بارانِ بیامان تغزل و ترانهاش مینامند.
میان ماه و این کوچهی منتظر، فاصلهایست که پردهپوشِ نابهنگامِ سحابیاش مینامند.
میان فتیله و کورسوی کبریتِ نمور، فاصلهایست که تردید تداوم شب بیپایانش مینامند.
میان خواب شبانه و بیداری سَبَق، فاصلهایست که رویایِ سبکبالِ نوشاندیشِ کودکانهاش مینامند.
میان چکامهی شبنم و رگبرگِ بابونه، فاصلهایست که خواهشِ خاموشِ تشنگیاش مینامند.
اما میان من و تو ... ای تغزلِ مغموم! فاصلهایست که میان همهی مفاهیم آسیمهام هنوز نامیش نیست! نامیش نیست (سید علی صالحی )

میدونین دوستان اصولا وبلاگ باید زود به زود به روز شه و من اگه اینجا بیشتر از این می موند دیگه می مردم نمی تونستم تحمل کنم
هدفم از اینکه این شعر ها رو نوشتم این بود که این مدت اینا رو زیاد تر از بقیه خوندم خواستم ببینم نظر شما چیه ؟بیشتر در مورد اولی
تا بعد
|